شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )
67
سفرنامه منظوم حج ( فارسى )
چو آهنگ نفيرش اوج برداشت * بريد از آن مكان گويا كه پر داشت دگر تختش روان شد در بيابان * بلا تشبيه چون تخت سليمان كه گويا داشتى صرصر عنانش * رساندى سوى منزل بىامانش غرض نه فرسخ آن ره را بپيمود * كه تا در قلعهء حيدر « 1 » برآسود پس آنگه يك شبى دست از سياحت * كشيد و كرد آنجا خواب راحت دگر ظهرى نواى ساز برخاست * ز جا پاشاى اعظم باز برخاست درآمد پشت گلگون سماوش * كه مىجَستى ز سنگ ، از نعلش آتش « 2 » ز بعد هيجده فرسخ نمايان * معظم شد ز دامان بيابان طناب خيمهها گشته چرباف « 3 » * كشيده عرض و طولش قاف تا قاف ركابش را سبك كرد و عنان سخت * به خرگه رفت با فيروزىِ بخت چو چشم خلق بر خواب آشنا شد * دگر آهنگ صرنايش بنا شد دگر سر برگرفت از بِستر ناز * برون آمد ز خرگه با صد اعزاز روان سوى مغاش الرزّ « 4 » چو صرصر * شد آن مرد خردمند هنرور عنان را شانزده فرسخ چو برتافت * نشان از بارگاه خويشتن يافت به خرگه شد ز رنج ره برآسود * شدند آسوده هر كس همرهش بود چو مه سرزد ز كاخ لاجوردى * كمر را بست باز از روى مردى به پشت توسن صرصر عنان شد * به سوى مدين صالح روان شد بسى شد خالى آنجا توپ و تفنگ * كه تا طى كرد ره را بيست فرسنگ به دستور نخستين يك دو ساعت * در آن منزل نمودى استراحت
--> ( 1 ) . گويا مقصود منطقهء خيبر است . ( 2 ) . در برخورد نعل اسب با سنگ زمين ، آتش مىجَست . ( 3 ) . شايد و به احتمال ، به معناى چرمباف كه « م » به ضرورت شعرى افتاده است . ( 4 ) . كذا .